محمد مهدى ملايرى

122

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

آذربايجان و ارمنستان و آران و بيلقان و دربند قفقاز گرفته تا حدود خراسان و سيستان و ديگر نواحى شرق و جنوب و غرب برشمرده ، گويد : همهء اين سرزمينها كشور واحدى بودند داراى يك شاه و يك زبان ، هرچند در برخى جزئيات لهجه‌هاى مختلف داشتند « 1 » و مقدسى بشارى كه خود ساليان دراز در سرزمينهاى اسلامى سفر كرده و همه را از نزديك ديده و آنچه نوشته غالبا مشاهدات خود او بوده ، جلد دوم از كتاب خود ، احسن التقاسيم را به جهان ايرانى و به اصطلاح خودش به « اقاليم العجم » اختصاص داده ، آنها را هشت اقليم شمرده و صفت جامع و فراگير همهء آنها را چنين نوشته كه : « سخن اين اقليمهاى هشت‌گانه به عجمى است ، ليكن برخى از آنها درى و برخى ديگر پيچيده و ناروشن است ، ولى همهء آنها فارسى خوانده مىشوند » . « 2 » رسم بر اين جارى است كه زبان پيش از اسلام ايرانيان را پهلوى بخوانند و زبان دوران اسلامى ايشان را كه در قرنهاى سوم و چهارم هجرى آثار ادبى آن شكوفا گرديد ، فارسى . خود من هم در نوشته‌هاى سابق خود از همين رسم بىآنكه در آن بينديشم پيروى مىكردم . ولى هنگامى كه در دانشگاه لبنان براى آماده ساختن دروس يا سخنرانيهاى خود در آن دانشگاه در موضوع ترجمهء آثار پيش از اسلام ايران به زبان عربى بار ديگر با دقّتى بيشتر و انديشه‌اى كنجكاوانه‌تر به مطالعهء مآخذ دست اوّلى كه معمولا در اين‌گونه مباحث مورد استناد قرار مىگيرند پرداختم ، اين رسم را كه كم‌وبيش از مسلّمات شمرده مىشد بر پايه‌اى استوار نديدم و هرچه در مطالعات خود پيشتر رفتم آن را نااستوارتر يافتم و بدين‌سبب آنچه در آن دانشگاه در نتيجهء همان مطالعات نوشتم همه‌جا در مورد نوشته‌هايى كه از دوران ساسانى به زبان عربى ترجمه شده و نامى از آنها در مآخذ عربى اسلامى آمده به جاى زبان پهلوى زبان فارسى به

--> ( 1 ) . مسعودى ، التنبيه و الاشراف ، ص 78 . اين مقاله از نخستين شمارهء نخستين سال فصل‌نامهء هستى چاپ تهران ، اسفند 1371 ه . ش . نقل شده . ( 2 ) . مقدسى ، احسن التقاسيم ، پايان جلد اول ، ص 256 و جلد دوم ، ص 259 .